تبليغاتX
آنچه گذشت...
آنچه گذشت...
قالب وبلاگ
سلام دوستان عزیز

برای یه مدت نمیرسم آپ کنم( به دلیل فرجه ها و امتحاناتو....)

اما سعی میکنم به وبلاگها سر بزنم

برام دعا کنین فعلا خداحافظ

[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 10:2 ] [ samira ] [ ]
  نایت اسکین نایت اسکین نایت اسکین نایت اسکین               نایت اسکین نایت اسکین نایت اسکین نایت اسکین 

ما سپاهانیم و حالا حالاها قهرمان

                            نایت اسکیننایت اسکیننایت اسکیننایت اسکین

اشک شوقه

به تموم اصفهانیا و تموم طرفداران تیم سپاهان تبریک میگمنایت اسکین

[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 22:24 ] [ samira ] [ ]
                                     اصالت ذاتی بهتر است یا تربیت خانوادگی
در تاریخ امده است به رسم قدیم روزی شاه عباس در اصفهان به خدمت عالم زمانه شیخ بهایی رسید پس از سلام احوالپرسی از شیخ پرسید: در برخورد با اجتماع اصالت ذاتی انها بهتر است یا تربیت خانوادگی شان؟

شیخ گفت: هرچه نظر اشرف باشد همان است ولی به نظر من اصالت ارجح است.

وشاه برخلاف او گفت :شک نکنید که تربیت مهم تر است

بحث میان ان دو بالا گرفت و هیچیک نتوانستند یکدیگر را قانع کنند بناچار شاه برای اثبات حقانیت خود اورا به کاخ دعوت کرد تا حرفش را به کرسی بنشاند.

فردای ان روز هنگام غروب شیخ به کاخ رسید بعد تشریفات اولیه وقت شام رسید سفره ای بلند پهن کردند ولی چون چراغی نبود مهمانخانه سخت تاریک بود در این لحظه شاه دستی به کف زد و با اشاره او چهار گربه شمع بدست حاظر شدند و انجا را روشن کردند

شاه دستی به پشت شیخ زد و گفت دیدی گفتم تربیت از اصالت مهم تر است ما این گربه های نا اهل را اهل و رام کردیم که این نتیجه تربیت است

شیخ در عین اینکه هاج و واج مانده بود گفت من به یک شرط حرف شما را میپذیرم و ان اینکه فرداهم گربه ها مثل امروز کنند.

شاه گفت این چه حرفیست فرداهم مثل امروز و امروز هم مثل دیروز

فردای ان روز شیخ چهار جوراب برداشت و چهار موش دران نهادو طیق قرار قبلی به کاخ رفت و سفره همان سفره و گربه ها همان گربه ها

شاه که مغرورانه برنامه دیروز را که تکرار کرد شیخ موشها را رها کرد ولوله ای به پا شد یک گربه به شرق و دیگری به غرب موشها بدو گربه بدنبالشان

شیخ دستی به پشت شاه زد وگفت گرچه تربیت مهم است اما اصالت مهم تر

با تربیت میتوان گربه را اهلی کرد ولی با دیدن موش گربه به اصل و اصالت خود برمیگردد...

سلام دوستای خوبم

این بار تصمیم گرفتم از چیزی بنویسم که تمام روز ذهنمو مشغول میکنه

من شبیه این داستانو تجربه کردمنایت اسکین

من شبیه شاه عباس فکر میکردمنایت اسکین

روزگارآموزنده هم نقش شیخ بهایی رو برای من ایفا کرد... فکر میکنید موشها چی بودند؟ عادت های ذاتی گربه ای که فکر میکردم با تغییر تربیت قبلی اش میشه کاری براش کرد درحالی که به غیرقابل تغییر بودن اصالتش فکر نکرده بودمنایت اسکین

[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:32 ] [ samira ] [ ]
سلام دوستان عزیزنایت اسکین 

چهارشنبه دقیقا وقتی که خواستم آنچه گذشت رو بنویسم اینترنت رایانه ام دچار مشکل شدنایت اسکینتا امروز...

چهارشنبه رفتیم دیدن یکی از دوستان دوران دبیرستان(زهرا) که از کربلا اومده بود به صرف شربت و شیرینی (منظور از رفتیم جمعی از بچه های دبیرستانه)نایت اسکین

قبلا از احوالات این دوستان که چهار سال دبیرستان را با هم گذروندیم گفتم(در پست خاطرات آن روز هفته دوم اسفند)

اما الان دلم میخواد کمی بیشتر از چند نفرشون بگم اول از همه معصومه همون که تو اولین سفر جنوب کنار من می نشست(یکمی زیادی تپله)

ما توی این یک ساعتی که آنجا بودیم ۵۸ دقیقه اش را خندیدیم( ۱+۱ دقیقه هم صرف سلام و احوال پرسی و خدا حافظی و سلام برسونید شد) نایت اسکینطوری که زهرا دید اگه کاری نکنه همسایه هاشون میانو... پاشد درو پنجره هارو بست.

معصومه از بچه خواهرش یوسف ۳ساله می گفت که ننه صداش میکنه میگفت من نمی دونم این لفظ رو از کجا آورده به مامانش میگه مامان به مامان منم میگه عزیز اما من هرچی بهش میگم بگو خاله میگه ننهنایت اسکیننایت اسکیننایت اسکین

حالا زهرا بنده خدا از کربلا اومده بجا اینکه از احوالات سفر بگه رفته لب تاب آورده با بچه ها تبادل اطلاعات بووووووووووق میکنند(چیزی نبوداااااا فقط یه سری موسیقی سنتی اونم جنس مرقوب مارک دار اون ور آبی)نایت اسکیننایت اسکیننایت اسکین

مرضیه هم که یه سره میگفت زشته بریم دیگه.هی ما میگفتیم مرضیه جان منزل خودتونه این حرفا چیه زهرا جون شام تدارک دیده انگار نه انگار نایت اسکین

اسما خیلی خانم وار نشسته بود تکون نمیخورد نایت اسکین

مینا هم که یه سره گیر داده بود میگفت ازدواج خوبه من قصد ازدواج دارموووو....(اییییییی) هر چی ما بهش چپ چپ نیگاه کردیم از رو نرفت تا آخر معصومه برای ساکت کردنش از کمربند مانتو اش کمک گرفت ماهم همراهیش کردیم نایت اسکین

الهه هم که دیگه نگو کرشمه کلمات رو میکشهههههه کلا کلاسی داره برا خودشنایت اسکین 

کاش میدونستم نظر این دوستان در این مدت۶ سال درباره من چیهنایت اسکین 

 

 نایت اسکین

 

[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 0:59 ] [ samira ] [ ]
ایستاده ام
در اتوبوس
چشم در چشم های نا گفتنی اش.

یک نفر گفت:
«آقا
جای خالی
بفرمایید»

چه غمگنانه است
وقتی در باران
به تو چتر تعارف می کنند.

شاعر : گروس عبدالملکیان

 

[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:14 ] [ samira ] [ ]
حضرت محمد (ص) :

 فاطمه پاره تن من است . هر كه او را بیازارد ، مرا آزرده خاطر كرده است و هر كه او را شاد كند ، مرا نیز خوشحال نموده است .
اس ام اس اشعار زیبا ویژه فاطمیه + والپیپر

[ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 22:35 ] [ samira ] [ ]
سلام

دوباره قالب وبلاگ را عوض کردم

امیدوارم خوشتون بیاد

                                                      نایت اسکین

[ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ] [ 0:15 ] [ samira ] [ ]
سلام دوستاننایت اسکین

صبح ساعت ۸ بیدار شدم ۹ جایی قرار داشتم همه خواب بودن

یعنی باورتون نمیشه چی دیدمنایت اسکینمامانم میزو چیده بود تازه چند نوع صبحانه

گفتم چه خبر شده چایی هم آماده است نایت اسکین 

آخه من هر روز ساعت ۷ بیدار میشم هیچ خبری نیست من آرزوی اینکه یه روز صبح چایی بخورم برم دانشگاه به دلم مونده پس برای من نمیتونه باشه یاشایدم دعای دوستان مهندسی صنایع گرفته که همیشه تو وبشون مینویسن به امید یه روز خوب

دیدم نه اوضاع عادی نیستنایت اسکین یادم افتاد داداشم(بچه مثبت)۷:۳۰ میره مدرسه متوجه شدم این همه تشکیلات قضیه هر روز بچه مثبتهنایت اسکین

حیف که دیرم بود و اگر نه میخواستم یه عکس امروز صبح از میز بگیرم یکی فردا وقتی خودم میخوام برم دانشگاه

امان از بچه آخری مامانی بودننایت اسکین 

فردا امتحان سیری در تاریخ ادبیات انگلیسی داریم درس مورد علاقه من که هیچ وقت نخوندمش

عصر مثبت شده بودم داشتم درس میخوندم که پیام از دوستم رسید(عین متن پیام) : امروز از صحبت های گرانبارتون درخصوص فیلم قلاده های طلا فیض بردیم!(با لحن کنایه)نایت اسکین

فوری شمارشو گرفتمنایت اسکین : سلام چطوری ؟ کجا؟

علیکم السلام خواهر حول نکن شبکه سراسری نبود. تالار مفید دانشگاه قم آقای طالبی(کارگردان)وآقای خزایی(تهیه کننده) را آورده بودند دانشجوها نقدشون کنند مصاحبه های شما رو هم پخش کردند...نایت اسکین

نگوووووو

این الان منم از فردا تو دانشگاهنایت اسکین 

                                                   نایت اسکین

[ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 23:54 ] [ samira ] [ ]
سلامنایت اسکین

امروز از صبح بارون بود نایت اسکینقبلا گفته بودم روز های بارونی بهترین روزهای عمر منه ترجیح میدم زیر بارون خیس خیس بشم تا برم زیر چتر نایت اسکین

امروز  با بچه های دانشگاه رفتیم سینما ونوس فیلم قلاده های طلا

سینما روبروی دانشگاهمونه فکر کنید ما رو با سرویس(اتوبوس) بردن تا اون ور خیابوننایت اسکین 

وارد سینما شدیم همه صندلی ها پر بود منو دوستامو بردن جایگاه مهمان های ویژهنایت اسکیننایت اسکین نایت اسکین 

تا چراغ ها خاموش شد صدای پاکت چیپس و پفک بود که گوش منو نوازش میداد البته من صبر کردم که اسم اولین بازیگر را بنویسن بعدشروع یه صرف صیغه بلعت کردمنایت اسکین 

ولی خدایی سینما ونوس تو این شهر از بقیه سینما ها تمیز تر و آروم تره مثلا افراد یهو عشقشون نمیکشه نصف فیلمو سوت و دست بزنن...نایت اسکیننایت اسکیننایت اسکین 

خلاصه اینکه فیلم باتمام جزئیات تمام شد

با دوستان داشتیم از پله ها پایین می آمدیم بچه ها گفتن فیلم برداریه

اصلا تو باغ نبودم یهو دیدم گزارشگره میکروفونشو تا حد بینی من جلو آورد و گفت نظرتون چی بود؟نایت اسکین 

من مونده بودم در رابطه با کیفیت مکان نظرمو بگم درباره فیلم بگم یا درباره چیپس و پفک هایی که خورده بودیم نظرمو بدم نایت اسکین

بله منم با اعتماد به نفس کامل جملاتی رو سر هم کردم و گفتمنایت اسکین 

 جملاتی که یکیش فعل نداشت یکیش فاعل جملاتی در حد یه کلمه مفید و مختصرنایت اسکین 

حالا ولم نمیکردم هی نظراتم رو میگفتم  نایت اسکینهی میگفتم دیگه. مونده بود درباره یارانه ها و گرونی و تورم و...هم نظر بدم که یهو یه جرقه تو ذهنم زده شد که بسه زشت جو گیر نشونایت اسکین

شما نمیدونین واقعا چرا من مثل بقیه نمیتونم یه زندگی عادی داشته باشم؟ نایت اسکیندوباره زدم زانومو تو باشگاه ناقص کردم به زور راه میرم نایت اسکینهمیشه باید یکی از اعضای بدنم درد بکنه...

                                                          نایت اسکین  

[ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ 19:30 ] [ samira ] [ ]
سلام نایت اسکین 

نمیشه نمیشه

هرچی میام آپ کنم نمیشه

حس نوشتن ندارم یکی از کارهام که خیلی دوستش دارم نصفه موندهنایت اسکین

 اگه کسی که مینویسه یه طرح جالب داشته باشه وسط طرح یهویی یه گره پیش بیادحالا هی زور بزنه حل کنه کورتر بشه اشک آدمو در می آرهنایت اسکین 

 

تازه امروز یه کاری کردم  ماشین صفر پدرم از قیمت افتادنایت اسکین

تقصیر من نیست که این مهندسای امروز کار بلد نیستن

 آخه وسط پارکینگ ستون میزارن اونم دقیقا پارکینگ ماشین ما اه اهنایت اسکین

خواستم پارک کنم(بعد دو سال سابقه رانندگی) دنده عقب گرفتم دنده یک اومدم راه بیافتم چشمم افتاد به نیما و سیتا که داشتن از دور میدویدن سمت ماشین وداد میزدن سمیرا هیچی از آینه بقل غافل شدم ماشین هم گرفت به ستون و...نایت اسکیننایت اسکیننایت اسکین نایت اسکین

همین قدر بگم که سپر بالای لاستیک عقب را گرفتم دستم  یه دستی هم روی خش ماشین کشیدمو  ماشین را قفل کردم رفتم تو آسانسور

 نایت اسکین

 

میدونستم این آخرین باریه که سوییچ را میبینم

از من قول گرفته بودن که اگه گوشه ماشین خراشی برداره ماشین بی ماشین

بعد دوسال رانندگی بدون کوچکترین ضربه امروز...

خلاصه اینکه وارد خونه شدم مستقیم رفتم روبه روی پدرمامان که داشتن تلویزیون میدیدن ایستادمو گفتمنایت اسکین داشتم کنار ستون پارک میکردم یهو ماشین گرفت به ستون اینش کنده شدنایت اسکین. لبخنده ملیح پدر باپایان یافتن این جمله وارونه شد. بنده خدا پدر اصلا چیزی نگفت فقط یه جمله خیلی کوچولو گفت اونم با آرامش تمام: از فردا ماشین بی ماشین نایت اسکینفقط همینو گفت.نایت اسکین  

 نایت اسکین

[ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 1:32 ] [ samira ] [ ]
               پیامک وفات حضرت فاطمه  
خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.

باز ديدم كه فاطمه نيست.

نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.

«فاطمه، فاطمه است»

                                                دکتر شریعتی


[ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 0:21 ] [ samira ] [ ]
سلامنایت اسکین

امید وارم دوستای خوبم

خوب باشن دیگه نایت اسکین

نمیدونم چرا جدیدا نمیتونم بنویسم فکر کنم بخاطر درگیری فکریه

ولی من محکم باهاش مقابله خواهم کردنایت اسکین (به به)

بهترین خبری که الان بخاطرش خیلی خوشحالم اینکهنایت اسکین

فردا قراره نیما و سیتا بیان خونموننایت اسکین

براشون هدیه عیدی خریدم: بازی فکری بچه های ۳-۷ سالنایت اسکین 

و خبر دیگه اینکه

امروز بعد از تعطیلات هلک هلک رفتم دانشگاه ساعت اول استاد گفت هفته دیگه از تمام مباحثی که تا الان درس داده ام امتحان میگیرمنایت اسکین این درس سنگین ترین درسمه که تاحالا جزوه اش سایه ی منو هم ندیده چه برسه به اینکه...

امروز هوا عالی بود باران رعد و برق نایت اسکینمنم که عاشق خیس شدن زیر بارون نایت اسکین

 کاشکی همیشه بارون می آمد اونوقتنایت اسکین 

 

 نایت اسکین

 

[ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 23:15 ] [ samira ] [ ]
خیال نکن
اگر برای کسی
تمام شدی
امیدی هست

خورشید
از آنجا که غروب می‌کند
طلوع نمی‌کند

                                                   دکتر افشین یداللهی

[ دوشنبه هفتم فروردین 1391 ] [ 22:22 ] [ samira ] [ ]
سلااااام به دوستان خوبم  سال نو مبارک

 نایت اسکین

امیدوارم سال خوبی در پیش داشته باشید

نایت اسکین 

بالاخره توانستم بیامنایت اسکین

شاعر میگه: آمدی جانم به قربانت ولی تا حالا کجابودی؟

 دیگه خجالت میکشم بگم چه بلایی سر خودم آوردمنایت اسکین اینکه چرا تاحالا نیامدم را تو ادامه مطلب میگم...

تا دیروز  زادگاه بودم(نصف جهان)

جای شما خالی خوش گذشت. فکر کنید تو این چند روز کم تمام فامیل رو سر زدم همه جاهم بساط آجیل شیرینی گز میوه چایی پهن بودنایت اسکین  واقعا حس میکنم شبیه آجیل شدم.نایت اسکین

اما از راهیان نور واقعا خوب بود روحمو بردم صافکاری تعویض روغن بعدشم کارواش کلا شستمشو شستمش برق افتاد برای یه سال کافیه

ولی هر چی فکر میکنم نمیدونم راهیان نور با قیمه چه ارتباطی به هم دارن هرروز قیمه داشتیم نایت اسکین

  قیمه با سیب زمینی قیمه با گوشت قیمه بادمجان قیمه قیمه(صبحمو با قیمه شروع می کردمو نهار و شام و نایت اسکین) اینقدر این قیمه ها خوش مزه بود که شب ها خواب قیمه میدیدیم

از راننده بگم خدایی را ننده بود بارها اتوبوس میخواست بره تو دره یا اینکه سر پیچ ها سبقت میگرفت اونم از تریلی ۱۸ چرخ ولی این راننده جان ما را نجات میداد.آنقدر تند میرفت  که ما حس میکردیم داریم پر میزنیم

 نایت اسکین

 نایت اسکین


ادامه مطلب
[ شنبه پنجم فروردین 1391 ] [ 14:14 ] [ samira ] [ ]
سلام نایت اسکین

بالاخره

فردا ساعت ۶ صبحنایت اسکین از گلزار شهدا حرکت میکنیم به سمت جنوب نایت اسکین

اسم گردانمون حضرت رسول (ص) است

کلا امروز رفتم تو حس دارم روحمو برای فردا آماده میکنمنایت اسکین

نصفه کوله ام رو پر کردم

ولی هرچی فکر میکنم نمیدونم چرا حس سالهای قبل را ندارم نایت اسکین

 

انشاا... وقتی برگشتم از خاطرات براتون میگمنایت اسکین فعلا خدا نگهدار

 

 

 

[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 23:19 ] [ samira ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام
توی این وبلاگ قراره آنچه گذشت روزانه ام را بنویسم
برای معرفی باید بگم من یک خردادی هستم
پس اگه
یه روز
یهویی
یه تغییر بزرگ دیدید
تعجب نکنید...